الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

206

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

مىپرستيدند و مىخواندند ، اين معارضهء به مثل از آنها معنى نداشت . پس بين چنين شرك آشكارى با توحيد موحّدان و برنامه‌هاى مشروعى كه آنها در دايرهء توحيد و منطقهء نفوذ ايمان به خدا انجام مىدهند ، هيچ مضادّه و مطارده و معارضه‌اى وجود ندارد و نبايد اعمال و افعال موحّدان را به شرك نسبت داد . حاصل كلام اين است كه صدق پرستش و عبادت بر دعا و ندا و خواندن ، در صورتى است كه داعى و منادى را به جهتى از جهاتى كه شمرده شد ، معبود و مدعو قرار دهند و افعالى كه از او صادر مىشود حاكى از اقرار به الوهيّت و ربوبيّت باشد . در اين صورت هر عملى كه در برابر معبود ، عنوان خضوع و تذلّل داشته باشد خواه دعا باشد يا ندا يا اظهار حاجت يا سجده يا ركوع يا تواضع يا نيايش و ستايش ، عبادت و پرستش است ، امّا اگر او را معبود و اللَّه و خالق و مالك ندانند ، دعا و ندا و طلب حاجت از او عبادت و پرستش شمرده نمىشود و اين مطلب از دقّت در آيات و روايات و سيرهء مسلمين بلكه از روى تعقّل و درك عمومى معلوم مىشود . حال اگر كسى ادّعا كند كه اين در صورتى است كه مدعو از اموات نباشد و اگر باشد ، شرك است ، جوابش اين است كه بين زنده و مرده در اين جهت چه فرق است وقتى كه عمل مشتمل بر عبادت و اقرار به الوهيّت و ربوبيّت و حاكى از آن نباشد ؟ مثلًا خواندن رسول خدا صلى الله عليه و آله و توسّل به آن حضرت و به مجلس و محضرش در حال حيات ، به نص آيهء « وَ لَو أَنَّهُم إِذ ظَلَموا » « 1 » شرك نيست ، پس چگونه و چرا در حال ارتحال آن حضرت از اين دنيا شرك است ؟ اگر بگويند : « از اين جهت است كه

--> ( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 64 .